محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3575

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اردو زدن شتاب كند و او در دير عبد الرحمان اردو زد ، چون حجاج مىخواست آنها را روان كند چنين نوشت : « اما بعد ، شما عادت زبونان گرفته‌ايد و به روز نبرد پشت به « دشمن كرده‌ايد و اين رسم كافران است . بارها و بارها از شما در گذشته‌ام « اما به راستى قسم ياد مىكنم كه اگر اين كار را تكرار كنيد ، چنان « عقوبتتان كنم كه از اين دشمنى كه از آن به دل دشتها و دره ها مىگريزيد « و در فرو رفتگى رودها و پناهگاه كوهها نهان مىشويد ، سختتر باشد « هر كه به جان خويش علاقه دارد بترسد و مايهء زحمت خويش نشود كه « هر كه اخطار كرد عذر از ميانه برداشت ، اگر زنده اى را بانگ زنى « بشنود اما كسى را كه بانگ مىزنى زنده نيست و سلام بر شما » گويد : پس عبد الرحمان با كسان روان شد و چون به مداين رسيد يك روز و شب آنجا بماند و يارانش بايسته هاى خويش را خريدند ، آنگاه ميان كسان بانگ حركت زد كه حركت كردند و به راه افتادند . گويد : عبد الرحمان پيش عثمان بن قطن رفت ، پس از آن پيش جزل رفت و از زخمهاى وى پرسيد و لختى از او پرس و جو كرد و با وى سخن كرد . جزل به دو گفت : « اى عمو زاده تو به مقابلهء يكه سواران عرب و جنگ - آزمودگان و اسبپروردگان مىروى ، به خدا گويى از دنده هاى اسب خلق شده‌اند ، سپس بر پشت آن نشسته‌اند ، آنها شيران بيشه‌اند . يك سوارشان دليرتر از صد كس است اگر حمله نكنى حمله كند ، اگر از او دور شوند پيش آيد ، من با آنها نبرد كرده‌ام و آنها را آزموده‌ام ، وقتى در صحراى باز با آنها روبرو شده‌ام به من آسيب زده‌اند و به من برترى داشته‌اند و چون خندق زده‌ام و در تنگنايى با آنها نبرد كرده‌ام توفيقى داشته‌ام و ظفر يافته‌ام . تا آنجا كه توانى بى آرايش و بيرون خندق با آنها مقابله مكن »